![]() |
![]() |
|
| ادبی |
|
ساعتش را می بندد بر مچ وزمان می چکد از دستانش به روی خیا با نی که بوی تصادف پوست قیریش را عذاب می دهد تاریک است میان خلوتش احیا می شود خودش را غلط می زند با سکوت دانه های زرین را بار می دهد باد پرده ها را از انحرافش می درد و لخت زاری می کند به روی خاطرات جسدهای تقویم فالنامه اش ورق می خورد به قسمتی از خودش که روزی کنار بوسه های مرد دیگری افتاد تا خطوطی را که یک رعد در آسمان می کشد برای پوست کویری لحظه ای تعریف کند او دوباره تکرار می شود و خودش را تکثیر می کند |
|
+ نوشته شده در
85/06/08ساعت 3 بعد از ظهر توسط نیما حسینی نیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نیما حسینی نیا 14 فروردین 1366 شیراز
|
|
RSS
|