تبليغاتX
جغرافیای آبهای حوض
ادبی

 

 

از این ایستگاه

گاهی

صدای سوت اندام کسی

به گوش میرسد

که رد سرخ خواب هایش

آب روی تب تند پیشانیم می پاشد

مد رگ های من

آشفتگی موج های دور را

بر لاغری قوزک پاهای مردی میزند

که حرف هایش را

به آب می ریزد

وغروب را

به تنش می مالد

و در سکوت پیراهنش

خاطره ی زنی مگندد

که وحدت انگشت هایش را می شمرد

باد از هر کجا بیا ید

پنجره ای را بر اعصاب یک اتاق برهم میزند

لرزه هایم را

بر ترس های تنت می ریزم

و بعد صدای گله را سر می برم

خونی ولرم از دهانشان می آید

ییلاق من

جهنمشان راخنک نمی کند

+ نوشته شده در  86/01/10ساعت 3 قبل از ظهر  توسط نیما حسینی نیا |