تبليغاتX
جغرافیای آبهای حوض -
ادبی
 

 چیزی بگو

جناب سکوت

هیچ تیغی مسئول رگهای من نیست

من خودم را می برم از زند گی

و برای سکوت هم باید فکری کرد

سکوت را باید به بازار مس گرها برد

و برای حوصله ی خانه مهمانی گرفت

بفرما تو

به دیوارها سلام کن

و بگو  بفرمایید کنار

در برای بهم خوردن است

لیوان برای شکستن

و تلفن برای قطع رابطه

چیزی بگو

حرف های تو بوی اجناس دست نخورده ی بازار می دهد

و من یک جنازه ی ولخرجم

در بازار شام این اتاق

ساعت روی میز خواب می رود

و عقربه ی کوچکش رویای ناقوس کلیسا ی وانگ را می بیند

جنازه می گندد

و بوی مشکوک زندگی

 همسایه ها را خبر می کند

+ نوشته شده در  86/09/29ساعت 4 بعد از ظهر  توسط نیما حسینی نیا |